دو کتاب برای فاکنرخوانها
برای آنها که معمولا لابهلای ستون تازههای کتاب به دنبال آثار تازه انتشار یافته میگردند، برگزاری مجازی نمایشگاه کتاب امسال هم چندان توفیری نداشت. آنها همواره به دنبال تازههای نشرند. در میان طیف باقیمانده از کتابخوانها در قلمروی زبان فارسی، بخش مهمی از آنها مخاطبان ادبیاتِ جدی و مستقل جهاناند. نمایشگاه امسال برای آنها آنقدری
برای آنها که معمولا لابهلای ستون تازههای کتاب به دنبال آثار تازه انتشار یافته میگردند، برگزاری مجازی نمایشگاه کتاب امسال هم چندان توفیری نداشت. آنها همواره به دنبال تازههای نشرند. در میان طیف باقیمانده از کتابخوانها در قلمروی زبان فارسی، بخش مهمی از آنها مخاطبان ادبیاتِ جدی و مستقل جهاناند. نمایشگاه امسال برای آنها آنقدری کتاب داشت که سر ذوقشان بیاورد. از آن میان، دو کتاب از نویسنده مهم امریکایی و برنده نوبل ادبیات یعنی ویلیام فاکنر.
به گزارش اعتماد، یکی از این آثار «گور به گور» است که از ارزشمندترین رمانهای مدرن امریکایی قرن بیستم محسوب میشود. بسیاری بر این باورند که «گور به گور» در کنار دیگر آثار برجسته فاکنر، جایزه نوبل ادبیات را برای او به ارمغان آورد. این رمان که با ترجمه زندهیاد نجف دریابندری منتشر شده، داستان تقلای خانواده باندرن برای رساندن پیکر مادرشان به شهر جفرسون است.
ادی مادر خانواده که بیمار و در بستر مرگ است وصیت میکند پیکرش را در زادگاهش به خاک بسپارند. در این ایام کش، فرزند بزرگش، تابوت او را میسازد. پس از مرگش اعضای خانواده برای عمل به وصیت او راهی میشوند؛ اما مصائب مسیر آنها و حیواناتشان را گرفتار میکند. مشکلاتی چون سیلاب و شکستگی پلها که نهتنها جسمشان را میآزارد، روان و وجدانشان را نیز در معرض آزمون قرار میدهد.
کشمکشها همچنان ادامه مییابد، چالشها مضاعف و راه صعبتر میشود و جسد رو به فساد میرود تا اینکه به مقصد میرسند. این رمان بر جریان رماننویسی مدرن امریکا اثری عمیق گذاشت و برخی از نویسندگان، شخصیتهای داستانی و آثاری را مستقیما تحت تأثیر آن خلق کردند.
دیگر کتابی که از فاکنر در نمایشگاه امسال عرضه میشود، «همینطور که میمیرم» است که احمد اخوت به فارسی برگردانده.کتابی که فاکنر بیشتر از آثار دیگرش دوست میداشت. او هنگامی شروع به نوشتن این رمان کرد که در نیروگاه برق دانشگاه میسیسیپی در شهر آکسفورد نگهبان شب بود و هنگامی که فراغتی مییافت – معمولا بین ساعت دوازده شب تا چهار صبح – رمانش را مینوشت.
به گفته خودش، در اتاق پشت دستگاه مولد برق فرغونی را وارونه میکرد و از آن به جای میز استفاده میکرد. در صدای هوهوی دستگاه تا چهار صبح مینوشت، یعنی وقتی که باید دوباره کوره (زغال سنگی) آتش را تمیز و آن را رو به راه میکرد.
«همینطور که میمیرم» متشکل از ۵۹ فصل است که در آن در مجموع با 15 شخصیت آشنا میشویم. هریک از فصلهای کتاب روایتی است از زبان یکی از آدمهای رمان و اینکه چگونه جنازه ادی باندرن در یاکناپاتافا را در طول 9 روز به قبرستان جفرسون میبرند تا بر اساس وصیت خود ادی، در قطعه خانوادگی «در میان عزیزانش» به خاک سپرده شود.
در بخشی از کتاب میخوانید: «… بقیه روز را یکضرب رفتیم تا دمدمای غروب به دکان سامسن رسیدیم. بعد دیدیم که آن پل هم خراب شده. آنها هم یادشان نمیآمد آب رودخانه اینقدر بالا آمده باشد. تازه اسمش هم بود که باران حسابی نیامده. آن اطراف پیرمردهایی بودند که میگفتند تا به حال ندیدهاند و یادشان نمیآید آب رودخانه اینقدر بالا بیاید و از کسی هم نشنیدهاند که اینطور طغیان کند. خداوند من را برگزیده و هر که را بیشتر دوست داشته باشد بلای بیشتری بر او نازل میکند؛ ولی دروغ نگویم، انگار مدتهاست که حکمت و لطفش را به من نشان نداده.»
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0