روایت ۳ زن ایرانی از ۳ نسل در روزهای آتش بس
فرارو- زنان از آسیبهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگویند. به گزارش فرارو به نقل از سی ان ان، سه زن ایرانی از سه نسل متفاوت، تجربههای خود از جنگ و پیامدهای آن را روایت میکنند. اکرم، ۶۳ ساله با دیدن صحنههای تخریب در تهران، به سالهای جنگ ایران و عراق بازمیگردد. او میگوید:
فرارو- زنان از آسیبهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگویند.
به گزارش فرارو به نقل از سی ان ان، سه زن ایرانی از سه نسل متفاوت، تجربههای خود از جنگ و پیامدهای آن را روایت میکنند.

اکرم، ۶۳ ساله با دیدن صحنههای تخریب در تهران، به سالهای جنگ ایران و عراق بازمیگردد. او میگوید: «انگار تاریخ دوباره جلوی چشمانم تکرار میشود. وقتی ساختمانهای تخریبشده در تهران را میبینم، خرمشهر را به یاد میآورم؛ جایی که کل خیابانها با خاک یکسان شد.»
او با یادآوری صحنهای تلخ افزود: «در نارمک، یک ساختمان هدف قرار گرفت و فقط یک کودک زنده ماند. او از زیر آوار بیرون کشیده شد، گریه میکرد و مادرش را صدا میزد؛ مادری که دیگر زنده نبود.»
اکرم تأکید میکند: «من در جنگ ایران و عراق هم چنین صحنههایی دیده بودم؛ کودکانی که تمام خانوادهشان را از دست داده بودند.»
او همچنین به تفاوت امروز با گذشته اشاره دارد: «حالا اخبار را در چند ثانیه روی گوشی میگیریم، اما قبلاً خبرها شفاهی منتقل میشد.»
و درباره اطلاعرسانی میگوید: «من مدام اخبار را دنبال میکردم و فکر میکنم اگر آمار تلفات کامل اعلام نمیشود، همیشه به معنی دروغ گفتن نیست؛ گاهی برای جلوگیری از ترس و وحشت است.»
او در نهایت میگوید: «فکر میکنم اسرائیل و آمریکا شرایط را دستکاری کردهاند و من به مقاومت در برابر یک ابرقدرت افتخار میکنم.»

سارا، ۳۹ ساله، تجربهاش از نخستین روز حملات را چنین روایت میکند: «نزدیک دانشگاه بودیم که صدای انفجار را شنیدم. بعد انفجارها شروع شد و دود در مرکز شهر بلند شد.»
او از لحظات اضطراب در شهر میگوید: «وحشت کردم و برای فرار از چراغ قرمز رد شدم. مسیری که معمولاً ۲۰ دقیقه بود، دو ساعت طول کشید. خیابانها بسته بودند و شهر محبوبم زیر حمله بود.»
با وجود هشدار خانواده، تصمیم به ماندن گرفت: «اما در تهران ماندم. وابستگیام به خانهام باعث شد بمانم. میخواهم با چشم خودم ببینم چه بر سر شهرم میآید.»
او در پایان تأکید میکند: «اگر اتفاقی برای کشورمان بیفتد، میخواهم برای مردم باشد. ما وحدت میخواهیم نه آشوب. ما فقط میخواهیم بدون جنگ و تحریم زندگی کنیم.»

بهاره، ۲۶ ساله، روایت تلختری از جنگ دارد؛ او ۱۲ نفر از اعضای خانوادهاش را در پی یک حمله از دست داده است. او میگوید: «ما فقط بعداً توانستیم آنها را از طریق DNA شناسایی کنیم. پدرم. مادرم. اقوامم. تمام دنیای من، همه در یک جا.»
او از برادرش یاد میکند: «برادرم هم در میان آنها بود. او فقط ۱۷ سال داشت. او عاشق فضا بود. او رویای فضانورد شدن را در سر میپروراند. من منتظر روزی بودم که او به خانه بیاید و به من بگوید که وارد دانشگاه شده است. آن لحظه هرگز فرا نرسید.»
به گفته او، خانهای که خانوادهاش در آن زندگی میکردند بهطور کامل نابود شده است: «هیچ چیز باقی نمانده بود. نه سازهای، نه دیواری، هیچ چیز قابل تشخیصی. فقط گرد و غبار.»
او ادامه میدهد: «و بدتر از تخریب خانه این بود: هیچ چیز از خانوادهام در آنجا باقی نمانده بود. هیچ چیز. حتی یک وسیله شخصی کوچک، هیچ چیزی که بتوانم به عنوان یادگاری نگه دارم.»
و در پایان میگوید: «و من حتی دیگر خانهای ندارم. جایی که مردم بتوانند بیایند، کنارم بنشینند و تسلیت بگویند. دیگر جایی برای غم و اندوه به شیوهای عادی باقی نمانده است.»
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0