تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1405 - 11:46
کد خبر : 28626

جریان ماوراانقلابی، باعث می‌شود تندروها میدان‌داری کنند / صورت حساب واقعی جنگ پس از پایان آن نمایان می‌شود

فرارو- پیش از آغاز جنگ، برخی بر این باور بودند که در صورت وقوع درگیری، امکان تغییر در شیوه حکمرانی وجود دارد؛ اکنون آیا تجربه واقعی جنگ، این تصور را دگرگون کرده است؟ پاسخ به این پرسش را باید در پیوند میان تجربه زیسته، واقعیت‌های تاریخی و فهم دقیق‌تر از ماهیت جنگ جست‌وجو کرد. به

فرارو- پیش از آغاز جنگ، برخی بر این باور بودند که در صورت وقوع درگیری، امکان تغییر در شیوه حکمرانی وجود دارد؛ اکنون آیا تجربه واقعی جنگ، این تصور را دگرگون کرده است؟ پاسخ به این پرسش را باید در پیوند میان تجربه زیسته، واقعیت‌های تاریخی و فهم دقیق‌تر از ماهیت جنگ جست‌وجو کرد.

به گزارش فرارو، محمدعلی الستی، جامعه‌شناس ارتباطات و استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با فرارو به بررسی تغییراتی که جنگ بر جامعه تحمیل می‌کند، پرداخته و می‌گوید: «این که ذات جنگ چه چیزی است و اینکه مردم نسبت به آن چه دیدگاهی دارند دو موضوع قس علی هذا است. ما در ذات جنگ پدیده‌ای را می‌شناسیم. افراد از دور و بدون تجربه تاریخی و بدون تجربه زیسته ممکن است در مورد جنگ برداشت‌هایی داشته باشند که صحیح نیست.»

 با ۶۰۰ هزار نیروی عراقی هم تغییر نظام رخ نداد

محمدعلی الستی به فرارو می‌گوید: «کسانی تصور می‌کردند حمله خارجی می‌تواند موجب تغییر یک نظام سیاسی شود؛ اگر حتی به تجربه تاریخی مراجعه شود، این تصور رد می‌شود. بهتر است از منظر تاریخی به سال ۵۹ و زمانی که به ایران حمله شد برویم. در آن سال از پیروزی انقلاب مدت زیادی نگذشته بود؛ حدود یک سال و نیم. در آن دوره نیروهای معارض همچنان فعال بودند و کشور عملاً بی‌دفاع به نظر می‌رسید. ارتش سامان نداشت و سپاه هنوز شکل نگرفته بود؛ به‌گونه‌ای که حتی این تصور وجود داشت که کار نظام سیاسی موجود به پایان رسیده است.»

الستی ادامه می‌دهد: «ارتش عراق با ۱۲ لشکر مکانیزه حمله کرد و تا پایان جنگ، این تعداد را به ۶۰ لشکر افزایش داد. این ارتش حدود ۶۰۰ هزار نیرو داشت و قدرتمندترین ارتش در میان کشورهای عربی به شمار می‌رفت. چنین نیرویی به کشوری حمله کرد که هنوز نونهال بود و به‌طور کامل تثبیت نشده بود، اما با وجود این شرایط، در نتیجه جنگ، نظام سیاسی فرو نپاشید.»

او می‌گوید: «در فاصله سال ۵۹ تا پایان جنگ، حتی رویدادهایی مانند انفجار ۷ تیر رخ داد که در آن رئیس قوه قضاییه و ۷۰ تا ۸۰ نفر از نمایندگان مجلس و اعضای کابینه کشته شدند، اما باز هم اتفاقی که منجر به تغییر نظام شود رخ نداد. همچنین در ۸ شهریور، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر کشور ترور شدند و باز هم تغییری در ساختار سیاسی ایجاد نشد. این یک تجربه زیسته است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد علی‌رغم حمله یک ارتش قدرتمند و از دست رفتن سران کشور، تغییری در نظام سیاسی رخ نداد. حتی درگیری‌های داخلی و ورود سازمان مجاهدین خلق به فاز نظامی نیز نتوانست چنین تغییری ایجاد کند. این همان تجربه‌ای است که کسانی که آن را زیست نکرده‌اند، باید از طریق مطالعات تاریخی به آن توجه کنند و بدانند که چنین نتایجی جزو ذات جنگ نیست.»

این استاد دانشگاه در ادامه می‌گوید: «اما آنان که اطلاعاتی در این زمینه نداشتند و ناآگاه بودند، انتظار داشتند که در جریان جنگ‌های اخیر، تغییر نظام سیاسی رخ دهد؛ اما باز هم دیدیم که با وجود شهید شدن تعداد زیادی از فرماندهان ارشد و از همه مهم‌تر رهبری کشور، عملا این مسئله به تغییر نظام منجر نشد.»

او می‌افزاید: «حتی اگر ارتش عراق را با قدرت آن زمان نسبت به وضعیت امروز ضعیف‌تر بدانیم، اکنون ابرقدرت نظامی جهان در کنار یکی از قدرت‌های منطقه‌ای، حمله‌ای مشترک به ایران انجام داده‌اند، اما همچنان تغییری در نظام سیاسی رخ نداده است. معنای این چیست؟ باید به این موضوع توجه کنیم که از جنگ چه انتظاری می‌رود، چه ویژگی‌هایی دارد و نیروها به دنبال چه نوع تعامل سیاسی هستند؟»

جریان ماوراانقلابی، اصلاحات را به بن‌بست می‌کشاند

الستی در ادامه با اشاره به راهکارهای اصلاح درونی می‌افزاید: «نظام سیاسی در داخل کشور ممکن است با مشکلات فراوانی مواجه باشد. از نظر اقتصادی نیز نقاط ضعفی وجود دارد که بخشی از آن به تحریم‌ها و بخشی دیگر به ضعف مدیریت بازمی‌گردد. اما تاریخ جهان نشان داده است که اصلاح وضعیت کشورها همواره از مسیر اصلاحات امکان‌پذیر است.»

فرایند اصلاحات از دید او به این شکل تعبیر می‌شود که: «اصلاحات به این معناست که بدون تغییر در چارچوب اصلی حاکمیت، کارکردها به‌تدریج اصلاح شوند و اگر این روند به‌طور جدی ادامه یابد، می‌تواند بدون خون‌ریزی به نتیجه برسد. با این حال، اگر متولیان اصلاحات نتوانند نقش واقعی خود را ایفا کنند یا فرهنگ صحیح اصلاح‌طلبی را ترویج ندهند، این مسیر به بن‌بست می‌رسد و در چنین شرایطی، تندروها در هر دو سو میدان‌داری می‌کنند. در واقع، این جنگ تندروهاست که بیشترین آسیب را به کشورها وارد می‌کند و سرمایه، زمان و انرژی آن‌ها را هدر می‌دهد.»

این جامعه‌شناس با اشاره به تجربه اصلاحات در دهه هفتاد می‌گوید: «مشکل اصلی این بود که اجازه ندادند کار آقای خاتمی به سرانجام برسد. در آن دوره، اقتصاد کشور تا حد زیادی سامان یافته بود و جامعه در مسیر تقویت نهادهای مدنی حرکت می‌کرد. اما گاهی در جوامع رویکردی وجود دارد که از آن با عنوان رویکرد «ماورا انقلاب» یاد می‌شود؛ به این معنا که از یک حرکت انقلابی، یعنی حرکتی پیش‌رو و مترقی، انتظاراتی فراتر از حد معقول مطرح می‌شود. در حالی‌که اگر انتظارات واقع‌بینانه باشد، این فرایند می‌تواند به‌صورت مستمر و نامحدود ادامه پیدا کند؛ حرکتی آهسته اما پیوسته.»

او در ادامه تاکید می‌کند: «اصلاحات یک پروژه مقطعی نیست، بلکه یک پروسه است؛ فرآیندی که باید بدون وقفه و به‌طور مداوم ادامه یابد. اگر نیروهای پیشرو و دارای نگاه اصلاح‌طلبانه در این مسیر باقی بمانند، حرکت جامعه به‌تدریج به سمت وضعیت مطلوب پیش خواهد رفت. اما جریان ماوراانقلابی با طرح مطالبات حداکثری و افزایش سطح توقعات، تلاش می‌کند این تصور را ایجاد کند که اصلاحات دیگر کارآمد نیست و باید از آن عبور کرد؛ و همین نقطه، آغاز انحطاط آن جریان است. در چنین وضعیتی، نه‌تنها اصلاحات به سرانجام نمی‌رسد، بلکه این نیروها به سمت رویکردهای ارتجاعی سوق پیدا می‌کنند.»

الستی درباره تجربه اصلاحات در دوران ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی می‌گوید: «در آن دوره بسیاری از سوءمدیریت‌ها اصلاح شد؛ قتل‌های زنجیره‌ای افشا شد و این‌گونه اقدامات خودسرانه دیگر تکرار نشد. جامعه مدنی جان گرفت، رسانه‌ها شکل گرفتند و توسعه یافتند، فضای نسبی آزادی برای آن‌ها فراهم شد، سازمان‌های مردم‌نهادNGOها، احزاب، اتحادیه‌ها و سندیکاها فعال شدند و در مجموع این روند به تقویت طبقه متوسط و حرکت به سمت توسعه منجر می‌شد.»

او در ادامه با اشاره به چالش‌های آن دوره می‌افزاید: «با این حال، در همان زمان عده‌ای اصرار داشتند سرعت اصلاحات را به‌طور غیرعادی افزایش دهند و حتی بحث عبور از خاتمی را مطرح کردند. در سال پایانی دوره دوم ریاست‌جمهوری، زمانی که آقای خاتمی در دانشگاه تهران سخنرانی می‌کرد، برخی افراد تندرو با ایجاد اخلال اجازه سخن گفتن به او ندادند. خاتمی در همان‌جا گفت: «ما خواهیم رفت و خواهیم دید بعد از ما شما چگونه به اهدافتان می‌رسید.» در ادامه نیز دیدیم که با فاصله گرفتن مردم از جریان اصلاحات چه اتفاقاتی رخ داد. شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که یک جریان تندرو روی کار آمد و مسیری را آغاز کرد که در نهایت، پیامدهای آن را در جنگ‌های این دوره شاهد هستیم.»

صورت حساب جنگ، بعد از پایان آن پرداخت می‌شود

این جامعه‌شناس ارتباطات با اشاره به واقعه ۱۱ سپتامبر می‌گوید: «در آن دوران، ایران پیش از بسیاری از کشورها این واقعه را محکوم کرد. بازتاب این اقدام آن بود که وقتی آمریکا به خاورمیانه حمله کرد و افغانستان و عراق را درگیر جنگ کرد، اتفاقی برای ایران نیفتاد. این رفتار، نشان‌دهنده هوشمندی دولت وقت بود که توانست کشور را از تبعات مستقیم آن تحولات حفظ کند. بنابراین، وجود یک رفتار هوشمندانه در چنین بزنگاه‌هایی ضروری است. در دهه هفتاد، نه‌تنها در داخل مسیر توسعه را طی می‌کردیم، بلکه در عرصه بین‌المللی نیز تصویر مثبتی از ایران ارائه شده بود.»

او در ادامه تاکید می‌کند: «در شرایط فعلی نیز باید به‌طور جدی با مداخله خارجی و جنگ مخالفت کرد؛ چراکه جنگ تنها به زیرساخت‌ها آسیب می‌زند و تغییری در نظام حکمرانی ایجاد نمی‌کند. در واقع، صورت حساب واقعی جنگ پس از پایان آن نمایان می‌شود. حتی برای خود آمریکایی‌ها نیز، با رویکردهای غیرعقلانی مانند آنچه از سوی ترامپ دیده می‌شود، این جنگ‌ها زیان‌بار بوده است.»

الستی اشاره دارد: «جنگ نه هدف مناسبی برای انسان‌دوستان است و نه ابزار درستی برای رسیدن به اهداف. بنابراین باید از آن اجتناب کرد و تنها در صورت تحمیل، به دفاع پرداخت. با این حال، اگر ریشه‌ها را بررسی کنیم، می‌بینیم که کنار گذاشتن اصلاحات، تندروها را در هر دو سوی ماجرا جسور کرده است. به نظر می‌رسد آن هوشمندی سیاسی که می‌توانست مانع بسیاری از این تحولات شود، به حاشیه رانده شده اند.»

او درباره تجربه زیسته‌ای که امروز جامعه از جنگ دریافت کرده است، می‌گوید: «این تجربه زیسته باید ابتدا توسط روشنفکران به یک تجربه تاریخی تبدیل شود. دفاعی که در برابر آمریکا و اسرائیل صورت گرفت، دفاعی جانانه و برحق بود؛ اما در سطح تجربه تاریخی، لازم است رفتارهای خود را هوشمندانه‌تر تنظیم کنیم. باید تسامح و گفت‌وگوی ملی را جدی بگیریم. نباید چنین تصور شود که کشور متعلق به گروهی خاص است و هرکس با این نگاه موافق نیست باید ایران را ترک کند. تنوع عقیده همواره در کشور ما وجود داشته و در چارچوب ایران‌دوستی باید این تنوع به رسمیت شناخته شود. ما باید یاد بگیریم که یکدیگر را تحمل کنیم.»

او با اشاره به وضعیت جامعه در جریان جنگ اخیر تاکید می‌کند: «متاسفانه در این دوره، شکاف‌های دوقطبی تشدید شد. گروهی که از بن‌بست‌های سیاسی داخلی دچار ناامیدی شده بودند، مخالفتی با حمله خارجی نداشتند. در مقابل، گروهی دیگر که در برابر این حمله ایستادگی می‌کردند، هرگونه نگاه انتقادی یا اصلاح‌طلبانه را برنمی‌تافتند. این وضعیت موجب شد در بسیاری از جمع‌ها نوعی دوقطبی شکل بگیرد و دو طرف یکدیگر را محکوم کنند. در چنین شرایطی باید به هویت ایرانی خود تکیه کنیم و به‌سمت اشتراکات حرکت کنیم؛ چراکه بدون تردید، منافع کشور در این مسیر بهتر تأمین خواهد شد.»

الستی در پایان می‌افزاید: «از نظر میزان تساهل در سطح حاکمیتی، نشانه‌هایی از حرکت به سمت اصلاحات و فراهم‌سازی بسترهای آن دیده می‌شود. در مقابل، لازم است به‌جای رویکردهای تقابلی و قهرآمیز، مسیر گفت‌وگوی ملی را در پیش بگیریم.»

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.