کودکان گرفتار در سوگ جمعی/ آنها شبها کابوس میبیند
«نورا» دو هفتهای میشود که با هر صدای کوچکی از وحشت به آغوش مادرش پناه میبرد. «شیرین» از شب نوزدهم دیماه، دیگر نمیتواند زنگ آیفون را بشنود و دچار هراس نشود. «رادمان» هر روز از پدرش میپرسد که آیا قرار است بمیرد؟ «ماهور» حتی برای چند دقیقه نمیتواند در خانه تنها بماند و «نویان» هنوز












