قمار ترامپ در میدان انرژی
تصمیم اخیر دونالد ترامپ در نشست کمپدیوید ظاهرا خاورمیانه را در آستانه جنگی تمامعیار قرار داده است. در همین راستا منابع امریکایی به والاستریت ژورنال و دیگر رسانهها گفتهاند دونالد ترامپ طرح حمله گسترده به ایران را تصویب کرده و عملیات ممکن است از آخر هفته آغاز شود؛ یکی از گزینهها، کارزار دو هفتهای حملات
تصمیم اخیر دونالد ترامپ در نشست کمپدیوید ظاهرا خاورمیانه را در آستانه جنگی تمامعیار قرار داده است. در همین راستا منابع امریکایی به والاستریت ژورنال و دیگر رسانهها گفتهاند دونالد ترامپ طرح حمله گسترده به ایران را تصویب کرده و عملیات ممکن است از آخر هفته آغاز شود؛ یکی از گزینهها، کارزار دو هفتهای حملات هوایی فشرده برای تضعیف (ادعایی) توان موشکی ایران و ضربهزدن به زیرساختهای انرژی است، هر چند ترامپ به طور مشروط تاکید دارد پیشرفت فوری در دیپلماسی میتواند این عملیات را متوقف کند.
به گزارش اعتماد، گزینه دوم نیز محاصره زمینی در کنار محاصره دریایی کشورمان است؛ متغیری که اکثریت استراتژیستهای نظامی آن را گزینهای شکست خورده میدانند. با این حال به گفته شماری از تحلیلگران، تصمیم اخیرا ترامپ نشان میدهد واشنگتن از توافقهای موقت صلح و چرخه حملات محدود ناراضی است و به دنبال راهی برای تغییر معادلات نظامی و فشار بیشتر بر تهران است. همزمان در گزارش اخیر سیانان، سیبیاس و دیگر رسانهها تصویر جزییتری از گزینههای مطرحشده در کمپدیوید ترسیم شده است.
سیانان به نقل از دو مقام امریکایی گزارش داده واشنگتن در حال برنامهریزی برای حملات جدید به ایران در پایان هفته است؛ دامنه و اهداف هنوز قطعی نیست و احتمال لغو عملیات وجود دارد، اما سنتکام گزینههایی برای گسترش عملیات آماده کرده که کارزار دو هفتهای بمباران سایتهای موشکی ایران را شامل میشود و زیرساختهای انرژی نیز در فهرست اهداف احتمالی قرار گرفته است. سیبیاس نیوز نیز مدعی شد مقامهای ارشد امریکا در نشست کمپدیوید حتی درباره طرح ادعایی «قطع برق در سراسر تهران» و حمله به نیروگاهها و پالایشگاهها گفتوگو کردند و یک مقام پیشین ارتش هدف از این حملات را تضعیف ادعایی توان ارتش ایران در ارائه خدمات و اداره موثر کشور عنوان کرده است. همزمان، سیانان گزارش داده ارتش امریکا آماده مجموعهای از حملات به زیرساختهای هستهای ایران، ازجمله سایت کوه کلنگ (پیکاکس)، شده و آمادهسازیها در روزهای اخیر سرعت گرفته است، هرچند تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده است.
در مقابل ایران نیز به این ادعاها قاطعانه پاسخ داده و پیام بازدارندگی اش را روشن کرده است. در همین راستا خبرگزاری فارس ضمن هشدار نسبت به ماجراجوییهای احتمالی واشنگتن، فهرستی را منتشر کرده که در آن میدان نفتی غوار، تاسیسات ابقیق و خریص در عربستان، پالایشگاه الرویس و میدان نفتی زاکوم در امارات، میدان گازی نورث فیلد و تاسیسات الانجی راسلفان در قطر، میدان نفتی برقان در کویت، پالایشگاه سیترا در بحرین و میدانهای گازی لویاتان و تامار در اسراییل بهعنوان «اهداف مشروع» احتمالی در صورت حمله به تاسیسات انرژی ایران نام برده شده است.
گروهی از ناظران بر این باورند این فهرست و انتشار علنی آن پیامی روشن برای همسایگان و تلآویو دارد: هر اقدام علیه زیرساختهای انرژی ایران میتواند به سرعت به ضربه به قلب اقتصادهای نفتی و گازی منطقه تبدیل شود و دامنه جنگ از تنگه هرمز فراتر رود. از نگاه صاحبنظران، تهران تلاش دارد تا بازدارندگی خود را بر پایه آسیبپذیری مشترک شبکه انرژی در خلیجفارس و شرق مدیترانه بنا کند. همزمان، تنشها در هرمز کماکان بالا است. نهاد مدیریت آبراهه خلیجفارس که ایران پس از بستن هرمز و محاصره دریایی بنادرش ازسوی امریکا برای نظارت بر عبور شناورها ایجاد کرده، اعلام کرده به دلیل «اقدامات تجاوزکارانه» نیروهای امریکا، تردد از تنگه هرمز امکانپذیر نیست و عبور کشتیها تنها پس از «برقراری ثبات و آرامش» و براساس زمانبندی این نهاد انجام خواهد شد؛ نهادی که هفتههای گذشته هدف تحریم امریکا قرار گرفته است.
با این حال فرماندهی مرکزی ارتش امریکا (سنتکام) این ادعا را «نادرست» خوانده و در پیامی در ایکس تاکید کرد هرمز همچنان برای عبور کشتیهای تجاری باز است و ایران «کنترل کامل» آن را دراختیار ندارد و در چهار ماه گذشته هزاران کشتی از این آبراه عبور کردهاند. در این میان، سپاه پاسداران در اطلاعیهای اعلام کرد بامداد امروز دو نفتکش «متخلف» که «از مسیر غیراعلامی تحت «اسکورت هوایی» ارتش امریکا در «مسیر ناامن و غیرقانونی» هرمز حرکت میکردند را هدف قرار داده و مدعی شد چهار نفتکش دیگر نیز «به سرعت تغییر مسیر داده و بازگشتهاند»؛ حساب منتسب به نیروی دریایی سپاه در شبکه اجتماعی ایکس نیز تصاویری از سوختن چند نفتکش را با عنوان فارسی و انگلیسی «عاقبت تخلف» منتشر کرده است.
برخی ناظران معتقدند این کشاکش رسانهای و میدانی نشان میدهد هرمز به یکی از اصلیترین میدانهای اعمال فشار و نمایش قدرت میان دوطرف تبدیل شده است. در سطح منطقه نیز عربستانسعودی از موضع منفعل خارج شده و به بازیگری فعال تبدیل شده است. به نوشته نشریه گاردین، ریاض در حال آمادهسازی عملیات نظامی گسترده علیه حوثیها از طریق دریا و احتمالا از مسیر زمینی در مرکز یمن است. هدف، پایان دادن به اخلال در صادرات نفت عربستان از مسیر جنوب دریای سرخ و بابالمندب عنوان شده و این روزنامه نوشته نیروهای سعودی از شرق یمن در حال عقبنشینیاند، اقدامی که میتواند مقدمه یک حمله زمینی باشد. همزمان، عربستان تلاش دارد ائتلافی دریایی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب در برابر حملات حوثیها از حامیان ایران تشکیل دهد؛ ابتکاری که پیشتر حمایت ۱۴ کشور را داشت و به گفته برخی تحلیلگران، در صورت تشدید حملات ادعایی به تاسیسات انرژی ایران، اهمیت آن برای ریاض دوچندان خواهد شد. ایران نیز در جبهه دیپلماسی کوشیده پیام خود را به اروپا منتقل کند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در گفتوگوی تلفنی با اد میلیبند، همتای بریتانیایی خود، خواستار «تجدیدنظر» لندن در همکاری با امریکا و اسراییل شد و صراحتا اعلام کرد طبق حقوق بینالملل، اجازه استفاده بازیگران متجاوز از قلمرو و امکانات یک کشور برای حمله غیرقانونی به کشور دیگر، به منزله عمل تجاوزکارانه است و «کشور مورد حمله را مجاز به توسل به دفاع مشروع» میکند. او همچنین از آنچه «برچسبزنی» علیه نیروهای نظامی ایران خواند، انتقاد کرد و درباره «سازوکارهای عملیاتی با همکاری عمان برای مدیریت تردد کشتیرانی در هرمز» هشدار داد و گفت» که کارشکنی طرفهای ثالث وضعیت را پیچیدهتر خواهد کرد. میلیبند در پاسخ تاکید کرد: بریتانیا «بخشی از جنگ با ایران» نیست و به دیپلماسی برای حلوفصل مسائل اعتقاد دارد.
همزمان در واشنگتن، بحثها درباره هزینههای چنین کارزاری فقط محدود به انرژی نیست. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در گزارشی هشدار داده ذخایر موشکهای رهگیر دفاع موشکی امریکا پس از ماهها جنگ با ایران «به شدت در حال کاهش» است. این مرکز تخمینزده موجودی موشکهای رهگیر پاتریوت از حدود دو هزار و 300 به کمتر از ۸۲۷ و ذخایر تاد از ۴۵۲ هزار به کمتر از ۲۷۸ هزار موشک رسیده و بازسازی این ذخایر ممکن است سه سال یا بیشتر طول بکشد. به نوشته فاکسنیوز، برنامهریزان نظامی امریکا در حال بررسی این موضوع هستند که آیا میتوانند چرخه فعلی حملات تلافیجویانه محدود را ادامه دهند یا خیر و برخی ناظران این وضعیت را یکی از مخاطرات اصلی عملیات گسترده هوایی علیه ایران میدانند؛ مخاطرهای که خود مشاوران نظامی ترامپ نیز در جلسات کمپدیوید به آن اشاره کردهاند.
در همین راستا با هدف بررسی آخرین تحولات و تحلیل سناریوهای پیش رو با حسین ربیعی، استاد دانشگاه خوارزمی و کارشناس مسائل خاورمیانه گفتوگو کرده تا ابعاد و زاویههای آشکار و پنهان تحولات ایران و منطقه خلیجفارس و سناریوهای پیش رو را برسی کند. مشروح گفتوگو در ادامه آمده است.
حسین ربیعی، کارشناس مسائل خاورمیانه درباره چرایی آغاز دور تازه تنشها و طرح ادعاهایی چون «محاصره زمینی ایران» توسط امریکا و اسراییل، توضیح داد: تفاهمنامهای که میان ایران و امریکا امضا شد، ماهیت منطقهای داشت و قرار بود همزمان با کاهش تنش میان تهران و واشنگتن، در لبنان نیز آتشبس برقرار و حملات اسراییل متوقف شود.
به گفته او، از آنجایی که این شرط هیچگاه محقق نشد و تنش میان لبنان و اسراییل کاهش نیافت، «طبیعی است» به محض نقض مفاد تفاهمنامه، جنگ و درگیری در گوشه و کنار منطقه دوباره شعلهور شود و آنچه امروز در نقاط مختلف میبینیم، بازگشت همان کانونهای درگیری دوره جنگ ۴۰ روزه است که به دلیل عملیاتی نشدن کامل تفاهمنامه دوباره فعال شدهاند.
ربیعی در ادامه «محاصره زمینی ایران» و همچنین ادعای حمله به تاسیسات انرژی کشورمان را بیشتر «بلوف» یا تهدیدی برای سنجش سطح واکنش ایران میداند و با اشاره به گستره جغرافیایی کشور -حدود ۱۰ هزار کیلومتر مرز زمینی و دریایی، مرز مشترک با بیش از ۱۳ کشور و تعدد گذرگاهها و بازارچههای مرزی- توضیح داد: هر کس با این واقعیت آشنا باشد متوجه خواهد شد که محاصره زمینی ایران «بسیار دشوار» است؛ ایران سالهاست تلاش میکند با قاچاق کالا و مواد در مرزهای خود مبارزه کند و چندان موفق نبوده، بنابراین دیگران نیز اگر بخواهند از بیرون چنین محاصرهای را اعمال کنند، «همینقدر ناموفق» خواهند بود. او افزود: ایران با بسیاری از همسایگان خود روابط دوستانه و صمیمانه دارد و هیچیک از کشورهای پیرامونی چنین فضایی را پیش نکشیدهاند، از این رو اگر امریکا و اسراییل به دنبال محاصره زمینی باشند، با دشواریهای فراوان روبهرو خواهند شد و این سناریو حداقل در کوتاهمدت «عملیاتی» نخواهد شد.
ربیعی در ارزیابی نقش اسراییل در مسیر تصاعد بحران بالاخص بعد از سفر نخستوزیر این بازیگر به واشنگتن یادآور شد: اسراییل «سالهاست» که به دنبال تخریب چهره ایران در مناسبات جهانی است.
به گفته این استاد دانشگاه، نتانیاهو و دیگر مقامات اسراییلی از هر فرصتی برای «سیاهنمایی رفتار ایران» استفاده کردهاند؛ بارها در سازمان ملل با عکس و تصویر، نمایشهایی برای مخدوش کردن چهره ایران اجرا کردهاند و هر سفر به امریکا را به صحنه اتهامزنیهای بیپایه و اساس تبدیل کردهاند تا ایرانهراسی را در افکار عمومی جهان و میان مردم امریکا تقویت کنند.
ربیعی با این پیشزمینه، سفر نتانیاهو به واشنگتن و دیدار او با ترامپ و دیگر مقامات امریکایی را «بهطور طبیعی» تهدید علیه ایران و «یک شوک» میداند و معتقد است لابیها و صحنهسازیهای او در بدبین کردن مقامات امریکایی نسبت به ایران نقشی جدی دارد؛ نقشی که هم به افزایش تنشها و هم به کاهش امید به مذاکره و صلح کمک میکند.
به گفته او، نتانیاهو و اسراییل بهشدت در پی آن هستند که جنگ ایران و امریکا دوباره آغاز شود تا خود نیز به این جنگ بپیوندند و ادامه حملات و تهاجماتی را که در جنگ ۴۰ روزه علیه ایران انجام دادهاند، در قالب عملیات نظامی تازه دنبال کنند.
این کارشناس مسائل خاورمیانه درباره امید به احیای دیپلماسی، دستکم در کوتاهمدت و در میانه تنشها -آنهم در شرایطی که هرمز خط قرمز ایران است و تهران و واشنگتن بر سر موضوعات دیگر نیز اختلاف جدی دارند- با طرح یک قیاس از عرصه زندگی روزمره به سیاست بینالملل اشاره کرد و گفت: روانشناسان معتقدند وقتی دو نفر در هیچ موضوعی نقطه اشتراک ندارند، بهتر است وارد بحث و گفتوگو نشوند و این قاعده در سطح روابط بینالملل نیز تا حدی صادق است، زیرا اگر دو طرف مذاکره هیچ نقطه مشترکی نداشته باشند، حتی بعد از سالها مذاکره نیز به نتیجه نمیرسند.
ربیعی با مرور خطوط قرمزی که طرفین از ابتدای روی کار آمدن ترامپ تا امروز برای یکدیگر وضع کردهاند، توضیح داد: از همان آغاز، ترامپ بر «غنیسازی صفر» در ایران تاکید داشت؛ خواستهای که برای تهران بههیچوجه قابل پذیرش نبود و نتیجه آن به جنگ انجامید. پس از جنگ نیز یکی از خواستههای اصلی ترامپ و امریکا، «تردد آزاد کشتیها از تنگه هرمز» بدون نقشآفرینی ایران بود، درحالیکه تهران قاطعانه چنین موضوعی را رد کرده و نمیخواهد حق نظارت، کنترل و مدیریت هرمز را واگذار کند.
ربیعی نتیجه گرفت از حیث «تمایلات» و خواستههای دوطرف، هیچ شباهت یا نقطه نزدیکی وجود ندارد و تا زمانی که هر طرف بر حداکثر خواستههای خود پافشاری کند، امیدی به اینکه از طریق گفتوگو و مذاکره مساله حلوفصل شود، دستکم در کوتاهمدت وجود ندارد. او با اشاره به تلاشهای عمان، پاکستان، عربستان، قطر و دیگر کشورهای پیرامونی برای یافتن راهحلی درباره تردد کشتیها در هرمز، افزود: به دلیل فاصله شدید در تلقی ایران و امریکا -و حتی ایران و عمان- از موضوع عبور و مرور در این آبراه، تاکنون هیچیک از این گفتوگوها به نتیجه نرسیده. به باور ربیعی یکی از دلایل مهم این وضعیت، آن است که ایران «اهمیت حیاتی تنگه هرمز» را به درستی درک کرده و هرگز نمیخواهد کنترل یا مدیریت آن را از دست بدهد، چون هرمز را یک ابزار کارگشا در جنگ نامتقارن با امریکا میبیند و واگذار کردن آن را برابر با از دست دادن بخش مهمی از ابزار بازدارندگی در این رویارویی نابرابر میداند.
این استاد دانشگاه درباره حمله به مواضع حشدالشعبی در جنوب عراق و چرایی انجام آن نیز گفت: این حملات در فضایی انجام شد که عربستان، نیروهای مقاومت عراق را مسوول انفجارها در برخی تاسیسات نفتی خود میدانست و بر این اساس، این حملات را نوعی پاسخ و «جبران بخشی از خسارتها» تلقی میکرد.
او با توصیف فضای منطقه به عنوان محیطی «آکنده از تنش و ابهام» که «گرد و غبار» فراوان دارد، توضیح داد: در چنین شرایطی برای بسیاری بازیگران فرصت «ماهیگیری از آبهای گلآلود» فراهم است؛ عربستان نیز از این فرصت استفاده کرد تا پیام دهد که دستش خالی نیست و توانمندی پاسخ دارد.
ربیعی معتقد است: سعودیها بدین طریق تلاش کردند نشان دهند که اگر تا امروز در برابر حملات گاهوبیگاه ایران به مواضع امریکاییها در عربستان یا سایر کشورها پاسخی آشکار ندادهاند، «به معنای ناتوانی شان نیست» و آنها نیز توانمندی پاسخگویی به تهدیدات احتمالی ازسوی ایران یا گروههای مقاومت را دارند.
او افزود: چنین فضایی برای امریکا و اسراییل «خوشایند» است، چون هرچه کشورهای دیگر منطقه آشکارا وارد درگیری شوند و منطقه آشفتهتر شود، واشنگتن و تلآویو از چند جهت منتفع میشوند: از طریق فروش سلاح و از طریق بهرهبرداری از تضادها و تعارضهای میان کشورهای منطقه برای افزایش نفوذ خود.
به همین دلیل، ربیعی بر این باور است که حتی اگر امریکا مستقیما در طراحی حمله به حشدالشعبی نقش نداشته باشد، «پشت پرده» از هرگونه اقدام عربستان علیه گروههای مقاومت در عراق و یمن استقبال میکند.
ربیعی درباره دلایل عربستان برای همصدایی با امریکا و اینکه آیا ریاض در «تله امنیتی-نظامی» گرفتار شده یا نه نیز پاسخ داد: اگر به برنامههای توسعه محور عربستان از زمان ولیعهدی محمد بنسلمان و چشمانداز ۲۰۳۰ نگاه کنیم، انگیزه اصلی ریاض ورود به حوزههای نظامی و جنگی نیست، زیرا هرگونه ناامنی و بحران نظامی، پروژههای توسعهای این کشور را به تعویق میاندازد.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: «منفعت عربستان در آرامش منطقه است»، اما وضعیتی که امروز شاهدیم در واقع محصول شرایطی است که امریکا و اسراییل در منطقه ایجاد کردهاند؛ به ویژه حضور پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای جنوبی خلیجفارس و استفاده از این پایگاهها برای حمله به ایران که «خواهناخواه» این کشورها را وارد درگیری با تهران میکند. ربیعی بر این اساس معتقد است نه فقط عربستان، بلکه سایر کشورهای منطقه نیز تا حدی «به ناچار و ناگزیر» وارد این فضا شدهاند، در حالی که اگر خودشان اولویتبندی سیاست خارجی را انجام میدادند، احتمالا ورود به جنگ منطقهای «آخرین انتخاب»شان بود.
او افزود: تلاش و منفعت اصلی این کشورها اکنون آن است که بهنوعی این وضعیت پایان یابد تا بتوانند از زیر فشارهای نظامی و جنگی خارج شوند. ربیعی در ارزیابی کنش حوثیها در بابالمندب و دریای سرخ و اینکه آیا رفتوآمد کشتیها در این گذرگاه نیز مانند هرمز به دلیل راهبرد تهاجمی امریکا ممکن است مختل شود، با تاکید بر اهمیت جغرافیایی بابالمندب گفت: هرکس به نقشه این محدوده و «باریکی» آن نگاه کند، میفهمد کنترل و ایجاد اختلال در این مسیر بهدلیل عرض کم تنگه، بسیار سادهتر از آبراههای وسیع است.
این استاد دانشگاه توضیح داد: برای ایجاد ناامنی در بابالمندب و دریای سرخ «نیازی به یک نیروی جهانی نیست»؛ یک نیروی کوچک هم میتواند با اقدامات محدود، سطحی از ناامنی ایجاد کند که کشتیها ریسک عبور را نپذیرند و مسیر خود را تغییر دهند و همین کافی است تا در زنجیره انتقال انرژی جهانی اختلال جدی پدید آید. ربیعی بر این اساس معتقد است: اگر حوثیها اراده کنند و تمام توان خود را به کار بگیرند، حتی اگر نتوانند رفتوآمد را «کاملا متوقف» کنند، قادرند به طور قابلتوجهی در عبور و مرور اختلال ایجاد و هزینه آن را بالا ببرند؛ به همین دلیل، این مساله برای امریکا، عربستان و دیگر کشورها بسیار مهم است که بتوانند مانع شکلگیری ناامنی در این گلوگاه شوند.
او افزود: حوثیها با درک اهمیت جغرافیایی بابالمندب و دریای سرخ، اکنون یک گلوگاه مهم را دراختیار دارند و دستکم برای عربستان «میتوانند مشکلات زیادی ایجاد کنند.» ربیعی در ادامه با یادآوری سابقه طولانی ائتلافسازی در منطقه درباره تصاعد تنشها در خلیجفارس و تقویت فرضیه ائتلافسازیهای جدید ازجمله تلاش کویت برای تعریف ائتلاف با بازیگری فرامنطقهای مانند پاکستان و یارکشی ریاض نیز گفت: از ابتدای دهه ۸۰ و تاسیس شورای همکاری خلیجفارس، ائتلاف شش کشور جنوبی حاشیه خلیجفارس شکل گرفت؛ هرچند در ظاهر بر ماهیت اقتصادی تاکید میشد، اما از همان ابتدا این شورا «ماهیت دفاعی و امنیتی» داشت. او خاطرنشان کرد: تجربه نشان داده این ائتلاف در بزنگاههای مختلف از ایفای نقش تعیینکننده ناتوان بوده است؛ نه در برابر حمله عراق به کویت کاری از پیش برد و نه در دیگر بحرانهای منطقهای.
ربیعی افزود: حتی در تجربه تازهتر ورود چند کشور شورای همکاری به جنگ یمن، این ائتلاف نتوانست به اهداف خود برسد و «از پس یمن برنیامد.» به نظر او، باوجود امکان شکلگیری ائتلافهای جدید، «احتمال موفقیت آنها بسیار کم» است و نمیتوان چندان روی کارآمدیشان حساب کرد. او درباره ورود پاکستان نیز گفت: این کشور با عربستان و امارات پیوندهای نظامی و امنیتی دارد و گاه هشدارهایی درباره تهدید متحدانش مطرح میکند، اما بعید است بتواند آن مطلوبی را که کشورهای منطقه در ذهن دارند -یعنی دفاع موثر و قابلتوجه از کشورهایی مثل کویت، عربستان یا امارات در برابر تهدیدات بزرگ- عملیاتی کند، بهخصوص وقتی خود امریکا با وجود پایگاههای نظامی و تعهدات دفاعی، در برابر حملات ایران «اقدام قابلتوجهی» برای حفاظت کامل از این کشورها انجام نداد و آسیبپذیری آنها آشکار شد. از این رو، ربیعی معتقد است نمیتوان امید چندانی به ثمربخشی ائتلافهای تازه، حتی با حضور پاکستان، داشت؛ هرچند این روند میتواند در کوتاهمدت کشورهای کوچک جنوب خلیجفارس را بیش از گذشته به هم نزدیک کند. او یادآور شد: در جریان همین جنگ ۴۰ روزه اختلافهایی میان امارات و عربستان بروز کرد و حتی در زمانی که در یمن ائتلاف مشترک داشتند، دوباره به اختلاف خوردند و نتوانستند اتحاد نظامی خود را تا پایان ادامه دهند. به نظر او، در شرایط بحرانی این کشورها بیش از آنکه به چشم «همکار» به یکدیگر نگاه کنند به چشم «رقیب» مینگرند و ائتلافهای مقطعیشان شکننده است و دوام و موفقیت پایدار نخواهد داشت.
این کارشناس مسائل خاورمیانه مبنی بر اینکه اگر فرضیه نخست محقق شود و ائتلافی علیه ایران در منطقه شکل بگیرد، سناریوهای پیشِ رو چه خواهد بود، تاکید کرد: مواجهه با چنین ائتلافی «کار دشواری» است، زیرا موضوع فقط نظامی نیست؛ بخش بزرگی از مناسبات اقتصادی و تجاری ایران با کشورهای جنوب خلیجفارس است و صادرات و واردات کالا تا حد زیادی از طریق همین کشورها انجام میشود.
او توضیح داد: اگر ائتلافی «محکم» میان این کشورها علیه ایران شکل بگیرد، شرایط برای تهران در حوزههای مختلف سخت خواهد شد؛ هرچند ایران از نظر نظامی و جنگی میتواند با این کشورها مقابله کند و آنها بهعنوان کشورهای کوچک، در برابر تهاجمات نظامی ایران آسیبپذیرند، اما در حوزه اقتصاد و تجارت این ائتلاف میتواند «تهدیدآفرین» باشد.
ربیعی هشدار داد: اگر چنین ائتلافی تعریف شود و با سناریوهایی مانند محاصره دریایی امریکا و طرح محاصره زمینی همراه و همساز شود، «تهدیدات و دردسرهای زیادی» برای اقتصاد و تجارت ایران ایجاد خواهد کرد و در این حوزه، آثار آن ممکن است از میدان جنگ مستقیم نیز سنگینتر باشد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.



ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰