تاریخ انتشار : جمعه 21 فروردین 1405 - 20:45
کد خبر : 28063

فرزانه: اقتصاد ضعیف، دشمن را برای حمله وسوسه کرد/ بدون اهرم تنگه و تحولات بازار انرژی، به این زودی آتش‌بس نمی‌شد

به گزارش تهران خبر به نقل از خبرآنلاین دو دور مذاکرات در سال ۱۴۰۴ امیدهای بسیاری را به حل مشکل میان ایران و ایالات متحده از طریق دیپلماسی، ناامید کرد زیرا در هر دور چه در سه ماهه نخست سال و چه در ماه پایانی سال، واشنگتن با زدن زیر میز به امتحان کردن گزینه

به گزارش تهران خبر به نقل از خبرآنلاین دو دور مذاکرات در سال ۱۴۰۴ امیدهای بسیاری را به حل مشکل میان ایران و ایالات متحده از طریق دیپلماسی، ناامید کرد زیرا در هر دور چه در سه ماهه نخست سال و چه در ماه پایانی سال، واشنگتن با زدن زیر میز به امتحان کردن گزینه نظامی در قبال ایران دست زد اما به نظر می‌رسد موفقیتی که می‌خواست را به دست نیاورده است.

تنش میان ایران و آمریکا از سال‌های ابتدای انقلاب تشدید شد و همواره فشار اقتصادی یکی از ابزارهای اصلی واشنگتن برای به چالش کشیدن تهران بوده ولی در جنگ اخیر تهران این معادله را معکوس کرد و این بار با استفاده از ظرفیت‌های جغرافیایی و بستن تنگه هرمز، گریبان اقتصاد جهانی را به چنگ گرفت. حالا و در حالی که به ابتکار پاکستان ۱۴ روز آتش بس اجرا شده، باز هم ایران حاضر نیست گریبان این تنگه را رها کند و حالا می‌خواهد نظمی نوین در این منطقه حاکم کند. موضوع تنگه هم موضوعی امنیتی است و هم اقتصادی.

احسان فرزانه، کارشناس اقتصاد سیاسی، به تهران خبر به نقل از خبرآنلاین گفت: ریشه این جنگ مانند هر اتفاق کلان دیگری که در سطح جهان رخ می‌دهد، از یک وضعیت خاص اقتصاد سیاسی ناشی می‌شود. ایالات متحده به عنوان کشوری با بدهی‌های نجومی دولتی و مشکلات ساختاری یک نظم امپریالیستی، مجبور شده پی در پی بودجه نظامی خود را افزایش دهد به نحوی که امروز نظامی‌گری یک ساز و کار صنعتی بزرگ و موثر در آن کشور است.

فرزانه با اشاره به جنگ‌های بی پایان ایالات متحده توضیح داد: این ساز و کار برای سود بیشتر مجبور است دائم تقاضای کل نظامی را افزایش دهد و به طور مثال منطقه خاورمیانه را در یک «وضعیت استثنایی» دائمی نگه دارد. این وضعیت محصول یک منطق انباشت سرمایه خاص است که به آن الگوی آمریکایی هم می‌گویند. در چنین اقتصاد سیاسی، نولیبرالیسم هیبریدی همزمان با مالی‌سازی گسترده توام با نظامی‌گری حاکم است و با تعدی به کشورهای دیگر چرخ سود آن می‌چرخد.

وی با اشاره به الگوی چینی گفت: این الگو در سال‌های اخیر بیشتر طرح شده و به نوعی الگوی انباشت سرمایه تولید محور است. یعنی انباشت سود در این الگوی بیشتر از طریق فعالیت در بخش‌های واقعی اقتصاد و زیرساخت‌های فیزیکی اقتصاد دنبال می‌شود. اگر نهادهای مالی هم وجود دارند، در خدمت بخش‌های مولد هستند، نه حاکم بر آن‌ها. در الگوی آمریکایی خصوصی‌سازی گسترده و باز کردن مرزها بر روی سرمایه خارجی اصل خلل ناپذیر است اما در الگوی چینی بدون واگذاری صنایع و سیاست‌گذاری به نهادهای تحت سلطه ایالات متحده، رشد دو رقمی هم دست یافتنی شد. امروز این دو الگو در مقابل هم قرار گرفته‌اند.

این تحلیل‌گر اقتصاد سیاسی با بیان این‌که ایران سرزمینی با بزرگترین منابع انرژی، جمعیتی فراوان و نیروی انسانی با کیفیت است، تصریح کرد: این‌ها در کنار موقعیت استراتژیک سرزمینی که ایران در آن قرار گرفته، موجب شده تا کشور به یک نقطه مهم در تقابل این دو الگو تبدیل شود. در آمریکای عصر ترامپ، معلوم شده که برای جلوگیری از نظم پترودلار، به وضوح از پاسخ نظامی بهره می‌گیرد، کمااین‌که در قبال ایران و ونزوئلا چنین کرد.

چرا ایران مورد یورش نظامی قرار گرفت؟

فرزانه توضیح داد: ایران در میان مخالفان نظم امپریالیستی آمریکا، آسیب‌پذیرترین عضو محسوب می‌شود. به طور خاص در مقایسه با چین، کره شمالی و روسیه که قدرت بازدارندگی اتمی دارند، به مراتب گزینه بهتری برای یورش نظامی محسوب می‌شود. ایران گرچه توانمندی موشکی و پهبادی خیره کننده‌ای دارد اما در محاسبات پنتاگون و کاخ سفید چون بمب اتم ندارد، جزو کشورهای با بازدارندگی پایین‌تر دسته‌بندی می‌شود.

او افزود: آمریکا روی وضعیت نابسامان اقتصاد ایران و برخی نارضایتی‌های داخلی حساب ویژه کرده بود که دلیل آن‌هم شرایط خاص اقتصاد سیاسی کشور ماست؛ در شرایطی‌که چین و روسیه، با دو نظام سیاسی متفاوت، تا جای ممکن حاکمیت دولت را بر منابع عمومی و جریان سرمایه برقرار کرده‌اند، ایران مسیری معکوس را پیموده و با تحمیل شوک‌های مختلف ارزی و ایجاد رکود تورمی در عمل به زیان ثبات اجتماعی و منافع عمومی عمل کرده است. به باور من این نیز بر انتخاب ایران برای حمله تاثیر به‌سزایی داشته است.

وی تاکید کرد: با وجود قصورهایی که در سیاست‌گذاری اقتصادی دیدیم، پایداری و ایستادگی در مقابل حمله اخیر فرصت‌هایی برای ما به وجود آورده است. عدم موفقیت متجاوزی چون آمریکا، یکسری فرصت‌های تاریخی از جمله فرصت تجدیدنظر در نحوه سیاست‌گذاری فراهم کرده و می‌توانیم با استفاده از این فرصت، زمینه رسیدن به توسعه را فراهم کنیم. این‌جا نقطه‌ای است که اختیار کار در دست سیاست‌گذار جمهوری اسلامی است و انتظار می‌رود در این بخش از تجارب پیشین به اندازه کافی درس گرفته شده باشد.

کدام الگوها در سیاست‌گذاری اقتصادی پسا جنگ باید تغییر کنند؟

فرزانه پاسخ داد: در موقعیت ویژه ایران، دولت باید عاملی مداخله‌گر جهت هدایت منابع ملی و برای توسعه صنایع راهبردی باشد. چنانچه با الگوی نولیبرالی پیش‌برویم در عمل امکان خروج از وضعیت فعلی را پیدا نخواهیم کرد. دولت باید هم برای تامین منابع صنایع دفاعی و هم تولید اقتصادی مداخلاتی کند و با برنامه‌ریزی اقتصادی زمینه قابل پیش‌بینی کردن اقتصاد را فراهم کند.

او با اشاره به پیشرفت کشور در حوزه دفاعی گفت: یکی از دلایل مهم این پیشرفت کنار گذاشتن الگوی لیبرالی و مداخله مستقیم حاکمیت بود. فکر کنید اگر توسعه صنایع دفاعی هم به بازار واگذار می‌شود، در این صورت بعید می‌دانم کشور توان دفاع از خود را پیدا می‌کرد. این توان دفاعی محصول برنامه‌ریزی دولتی بود و نه الگوهای دست راستی.

وی افزود: ضمن این‌که اقتصاد ایران در شرایط تحریم‌ قرار دارد و باید برای مقابله با فشارهای بیرونی چاره‌جویی کرد. ما نیازمند یک توسعه درون‌زا در همه وجوه هستیم، چیزی مشابه آن‌چه در بخش دفاعی دیدیم. دولت باید در راس هدایت منابع قرار بگیرد و آن بخش‌های زیرساختی اقتصاد که ریسک بالا دارند، جذابیت کافی ندارند اما برای کشور نیازی ضروری هستند را با سرمایه‌گذاری حمایت کند.

در پایان جنگ و آتش بس موقت دو هفته‌ای، نیازهای اقتصادی کشورهای مختلف چه نقشی داشت؟

فرزانه پاسخ داد: نیاز کشورهای جهان به منابع انرژی، اهمیت تنگه هرمز را بیش از هر تنگه و آب‌راهی در جهان افزایش داده است. شکی نیست بدون این‌که ایران نظم خود را به این مسیر پرتردد تحمیل نمی‌کرد، احتمالا به این زودی صلح هم ممکن نمی‌شد. این‌که تنگه هرمز کلید صلح این جنگ نابرابر بود، خود مویدی بر اهمیت نقش اقتصاد سیاسی در آغاز و پایان این تجاوز است.

وی گفت: واشنگتن در ابتدا هدفش تغییر رژیم سیاسی بود اما با فشردن گلوی اقتصاد جهانی، ناگهان هدف خود را تغییر داد و تمام هم و غم آن شده باز شدن تنگه هرمز و برگشت وضعیت حاکم بر آن به آن چیزی که پیش از جنگ بود. ترامپ گفته بود آمریکا نیازی به تنگه هرمز و نفت آن ندارد اما در عمل باز هم نتوانست از آن چشم‌پوشی کند زیرا امنیت سرمایه‌داری غرب، خصوصا اروپایی‌ها در معرض تهدید قرار گرفته است. اگر صلح نمی‌شد و بسته ماندن این تنگه ادامه می‌یافت سرنوشت بسیاری از دولت‌های غربی و حزب جمهوری‌خواه امریکا تغییر می‌کرد.

او افزود: علاوه بر حملات آمریکا و اسراییل به زیرساخت‌های ایران، حملات نیروهای مسلح ما به زیرساخت‌های منطقه هم ترس جهان را از گسترش دامنه جنگ دو چندان کرد. صهیونیست‌ها هم از گزند حملات ایران و حزب الله در امان نماندند و بخشی از صنایع و پالایشگاه‌های آن‌ها از دور خارج شد. به این ترتیب تداوم جنگ یکسره در حوزه تخریب زیرساخت‌های اقتصادی رفته بود. درنتیجه فشار اقتصادی به اهرمی در این جنگ نظامی تبدیل شد و البته در خاتمه موقت آن هم موثر بود.

۲۲۳۲۲۹

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.