در نگاه اول، این دو رویداد بیارتباط به نظر میرسند: یکی یک حمله نظامی و دیگری یک ابتکار دیپلماتیک-مالی. اما در عمق راهبردی، این دو روی یک سکهاند: سکه «پسا-پترودولار». آنچه امروز در خلیج فارس میگذرد، نه یک بحران نفتی دیگر، که زایمان نخستین نظم انرژی «بدون دلار» در تاریخ است. و جزیره خارک، بر خلاف انتظار ترامپ، نه نقطه پایان صادرات ایران، که گواه زنده این نظم جدید شد.
پرسشی که این یادداشت در پی پاسخ به آن است، پرسشی است که هنوز در اتاقهای فکر واشنگتن به آن نپرداختهاند: اگر بحران ۱۹۷۳ پایان «عصر نفت ارزان» بود، و بحران ۲۰۰۸ پایان «عصر اعتبار»، بحران ۲۰۲۶ پایان چه عصری خواهد بود؟ پاسخ شگفتآور است: بحران ۲۰۲۶ پایان «عصر پترودولار» و پایان «انحصار غرب بر زیرساختهای مالی انرژی» است. ایران با یک ابتکار عمل تاریخی که امروز رسماً تأیید شد، نه فقط جریان نفت، که جریان پول را نیز از مدار دلار خارج کرده است.
برای درک عمق این ادعا، باید به معمای خارک بازگردیم. ترامپ شب گذشته اعلام کرد که «تمام اهداف نظامی» را در جزیره خارک نابود کرده است. او حتی تهدید کرد که اگر ایران تنگه را باز نکند، نوبت بعدی به «تأسیسات نفتی» خواهد رسید. منتقدان در واشنگتن تصور میکردند این ضربهای مهلک به اقتصاد ایران است. اما صبح امروز، تصاویر ماهوارهای تانکرترکرز نشان داد که نفتکشهای غولپیکر همچنان در اسکلههای خارک در حال بارگیری هستند . مقام محلی بوشهر نیز تأیید کرد که «هیچ یک از پرسنل نظامی، کارکنان شرکتها یا ساکنان جزیره خارک آسیب ندیدهاند» .
اینجا یک تناقض راهبردی خود را نشان میدهد: چرا ترامپ که میتوانست زیرساخت نفتی خارک را بزند، عمداً به اهداف نظامی حمله کرد؟ پاسخ در یک گزاره خلاصه میشود: ترس از جهش قیمت نفت. حمله به تأسیسات نفتی خارک میتوانست قیمت نفت را از مرز ۱۰۰ دلار فعلی به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار برساند. این یعنی تورم افسارگسیخته در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا. ترامپ میان دو گزینه گرفتار شده بود: یا تحمل خفتِ ادامه صادرات ایران، یا تحمل خشم رأیدهندگان آمریکایی. او گزینه اول را انتخاب کرد، و خارک به نماد این انتخاب تبدیل شد.
اما در سوی دیگر میدان، ایران ابتکاری را عملیاتی کرده که از امروز به یک واقعیت میدانی تبدیل شده است. گزارشهای تأییدشده نشان میدهد که تهران در حال اجرای یک سیستم دوگانه در تنگه هرمز است: توقف کامل برای کشتیهای مرتبط با آمریکا و متحدانش، و عبور محدود برای کشتیهایی که محمولههایشان به یوان چین معامله میشود . این نخستین بار در تاریخ مدرن است که ارز ملی یک کشور غیرغربی به عنوان شرط دسترسی به منبع انرژی تعیین میشود.
برای درک اهمیت این تحول، باید به معمای پترودولار بازگردیم. سال ۱۹۷۴، هنری کیسینجر توافقی تاریخی با عربستان امضا کرد که بر اساس آن، نفت منحصراً به دلار فروخته میشد و درآمدهای آن در اوراق قرضه آمریکا سرمایهگذاری میگردید. این توافق، دلار را به ارز مسلط تجارت جهانی تبدیل کرد و به آمریکا این قدرت را داد که کسری بودجه خود را بدون نگرانی از تورم، با چاپ پول جبران کند. هر بحران نفتی در پنج دهه اخیر، در نهایت به تقویت این نظام انجامید .
اما آنچه امروز در تنگه هرمز میگذرد، یک «انقلاب مالی خاموش» است. دادهها گویای این واقعیت هستند: از ۲۸ فوریه تا ۱۴ مارس، ایران حدود ۱۶.۵ میلیون بشکه نفت صادر کرده است . تمام این محمولهها به مقصد چین رفته و تمام معاملات آنها به یوان انجام شده است. پالایشگاههای مستقل چین در شاندونگ، نفت ایران را با ۹ تا ۱۲ دلار زیر قیمت برنت خریداری میکنند و محصولات نهایی را به بازارهای منطقه صادر مینمایند. در این چرخه، دلار نه فقط نقشی ندارد، که عملاً حذف شده است.
پارادوکس بزرگ این جنگ، جایی است که کمتر کسی به آن توجه کرده است: ایران با وجود بمباران برخی زیرساختهایش، با وجود کشته شدن رهبرش، با وجود تشدید تحریمها، توانسته صادرات خود را حفظ کند. در مقابل، کشورهای متحد آمریکا با تنش شدید انرژی مواجه شدهاند. قطر که بزرگترین صادرکننده الانجی جهان است، از اول مارس تولید خود را متوقف کرده و ۲۰ درصد از عرضه جهانی گاز مایع را از مدار خارج ساخته است. عراق حدود یکچهارم از تولید خود را از دست داده است.
پایانه فجیره امارات که برای دور زدن تنگه هرمز ساخته شده بود، برای دومین بار هدف قرار گرفته و از کار افتاده است. عربستان با تمام توان در حال بهرهبرداری از خطوط لوله جایگزین خود است، اما این خطوط تنها میتوانند یکسوم صادرات عادی این کشور را جبران کنند و خود نیز در تیررس یمن قرار دارند.
این یعنی «کریدور اختصاصی» ایران در برابر«محاصره جهانی» متحدان آمریکا معامله شده است. ایران با بهرهگیری از ناوگان سایه، با خاموش کردن سیستمهای ردیابی، با جابجایی در منطقه انحصاری اقتصادی خود، و حالا با ابتکار یوان، توانسته است زنجیره صادراتش را زنده نگه دارد. ایران هشدار داده که اگر تأسیسات نفتی اش هدف قرار گیرد، تمام زیرساختهای نفتی مرتبط با آمریکا در منطقه به آتش کشیده خواهد شد. و حمله امروز به خارک، که با وجود تهدید ترامپ به تأسیسات نفتی آسیب نزد، نشان داد که این تهدید جدی گرفته شده است.
در همین حال، رهبر جدید ایران دیروز در اولین پیام خود رسماً تأکید کرد که «اهرم بستن تنگه هرمز باید قطعاً ادامه یابد» و وعده داد که «جبهههای جدیدی» گشوده خواهد شد که دشمن در آنها تجربه کمی دارد و آسیبپذیریاش بالاست . این جبهههای جدید، میتواند هر کریدور استراتژیک دیگری در منطقه باشد؛ از بابالمندب گرفته تا خطوط لوله عربستان در ینبع. ایران عملاً اعلام کرده که تنگه هرمز تنها یک گزینه از میان گزینههای متعدد است.
سه سناریو پیش روی این بحران قرار دارد. سناریوی نخست، فروپاشی تدریجی نظام پترودولار و جایگزینی آن با یک نظام چندارزی است که در آن یوان چین، روبل روسیه و ریال ایران نقشهای جدیدی ایفا میکنند. شواهد این سناریو امروز پررنگتر از همیشه است: گزارشهای تأییدشده نشان میدهد که عربستان، امارات و کویت به دلیل کاهش درآمدهای نفتی، در حال بررسی برداشت از سرمایهگذاریهای دلاری خود در آمریکا برای مدیریت کسری بودجه هستند . این یعنی حتی متحدان سنتی آمریکا نیز در حال بازاندیشی در مشارکت خود در نظام پترودولارند.
سناریوی دوم، بازگشت به وضعیت پیشین با پذیرش ضمنی نقش جدید ایران در مدیریت تنگه هرمز. سناریوی سوم، ادامه بحران و تشدید آن تا مرز فروپاشی کامل اقتصاد جهانی. دادههای میدانی، سناریوی نخست را محتملتر نشان میدهند، زیرا نظام پترودولار ستونهای خود را یکی پس از دیگری از دست میدهد و جایگزینهای آن در حال شکلگیری هستند.
شواهد این مدعا فراوان است. نیروی دریایی آمریکا که ترامپ وعده داده بود نفتکشها را اسکورت کند، امروز عملاً از انجام این مأموریت عاجز مانده است. آخرین کشتی مینروبی اختصاصی آمریکا پاییز گذشته از خلیج فارس خارج شده و پاکسازی مینها در زیر آتش، تقریباً غیرممکن است. در سال ۱۹۸۸، یک ناو آمریکایی به مین ۱۵۰۰ دلاری ایران برخورد کرد و ۹۶ میلیون دلار خسارت دید. این یعنی حتی یک مین ساده میتواند میلیاردها دلار خسارت به ناوگان مدرن آمریکا وارد کند. ایران به وضوح نشان داده که توانایی مختل کردن طولانیمدت ترافیک در تنگه را دارد و اراده این کار را نیز دارد. رهبر جدید ایران صراحتاً تأکید کرده که تنگه هرمز تا تأمین شرایط تهران بسته خواهد ماند. در مقابل، واشنگتن هنوز درگیر محاسبات اشتباه و وعدههای بیحاصل است.
نظام پترودولار که پنج دهه ستون فقرات اقتصاد جهانی بود، امروز با چالشی وجودی مواجه است. ایران با یک ابتکار ساده اما راهبردی که امروز رسماً تأیید شد، نشان داده که میتوان جریان نفت را از جریان پول جدا کرد. این نخستین بار در تاریخ مدرن است که یک کشور صادرکننده نفت، ارز دلار را دور میزند و موفق میشود. چین که ذخایر استراتژیک خود را با نفت بدون دلار پر کرده، روسیه که اقتصاد خود را با درآمدهای نفتی غیردلاری نجات داده، و هند که معاملات خود را به ارزهای ملی انجام میدهد، همگی در حال تکمیل این پازل هستند.
در پایان، باید بر این نکته تأکید کرد که نظم جدید انرژی، یک نظم «بیواسطه» است. نظمی که در آن ایران نه یک تأمینکننده منفعل، که یک بازیگر تعیینکننده است. نظمی که در آن جریان نفت بر ذخیره آن پیروز شده است. نظمی که در آن بازارهای بیمه لندن و تضمینهای امنیتی واشنگتن، جای خود را به قراردادهای دوجانبه با پکن و مسکو دادهاند. و مهمتر از همه، نظمی که در آن پترودولار برای اولین بار در پنج دهه اخیر، جایگاه مسلط خود را از دست داده است.
حمله به خارک، با وجود تهدید ترامپ، نه تنها صادرات ایران را متوقف نکرد، که به نماد ناتوانی راهبردی واشنگتن تبدیل شد. خارک نه سوخت، که نفس میکشد. و هر نفتی که از آن خارج میشود، با ارزی معامله میگردد که دلار را دور میزند. این پیام روشنی به جهان است: نظم قدیم برای همیشه تمام شده است. قواعد جدید بازی را در تهران مینویسند، نه در واشنگتن. و هر کس دیرتر این واقعیت را درک کند، هزینه سنگینتری خواهد پرداخت.
* کارشناس دیپلماسی انرژی





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0