آنها همچنان با مدلهای ذهنی دهههای گذشته به جنگ ۲۰۲۶ نگاه میکنند و هر روز شگفتزده میشوند از اتفاقاتی که میافتد. قبلاً گفته بودم که هشدار ایران درباره آستانه ۲۰۰ دلاری نفت نه یک تهدید احساسی که یک بیانیه دقیق ریاضی بود، اما کمتر کسی عمق آن را درک کرد. برای فهمیدن آنچه امروز در خلیج فارس میگذرد باید از چارچوبهای سنتی تحلیل جنگ خارج شد و معماری جدید قدرت در منطقه را با تمام پیچیدگیهایش پذیرفت.
تنگه هرمز از نظر تجاری مسدود شده است. هفت باشگاه اصلی بیمه P&I پوشش خود را لغو کردهاند و هیچ نفتکشی جرأت عبور از این آبراه را ندارد. این را همه میدانند. اما نکتهای که کمتر به آن توجه شده این است که بسته شدن تنگه هرمز دیگر مسئله اصلی نیست. مسئله اصلی مرحله بعدی است؛ مرحلهای که در آن زیرساختهای صادراتی همسایگان ایران میتوانند هدف قرار بگیرند. نه بر اساس یک تصمیم متمرکز از تهران، که بر اساس منطقی کاملاً متفاوت که فهم آن برای ذهنیتهای غربی دشوار است.
برای درک این مرحله جدید باید به سه لایه پنهان بحران انرژی توجه کرد که کمتر مورد تحلیل قرار گرفتهاند. لایه نخست بحران اعتبار و فروپاشی مدل بیمهای سنتی است. صنعت بیمه دریایی لندن قرنها بر اساس محاسبه ریسک عمل میکرد. شرکتهای بیمه با استفاده از دادههای تاریخی احتمال وقوع حوادث را محاسبه و بر اساس آن نرخهای خود را تعیین میکردند. اما جنگ ۲۰۲۶ این مدل را برای همیشه منسوخ کرده است. هفت باشگاه P&I که پوشش خود را لغو کردهاند نه به دلیل ترس از جنگ که به دلیل ناتوانی در قیمتگذاری ریسکی با این ابعاد است. وقتی هیچ داده تاریخی برای حملات هماهنگ و همزمان به زیرساختهای انرژی وجود ندارد مدلهای اکچوئری کارایی خود را از دست میدهند. این بحران اعتبار پیامدهای عمیقتری دارد وقتی کشتیها نتوانند بیمه شوند تجارت متوقف میشود و وقتی تجارت متوقف شود زنجیرههای تأمین جهانی فرو میپاشد. آمارها گویای این واقعیت تلخ هستند بیش از ۷۰۰ کشتی در صف انتظار برای ورود به تنگه هرمز ماندهاند. این کشتیها نه فقط نفتکش که کشتیهای کانتینری فلهبر و حامل کالاهای اساسی را نیز شامل میشوند. هشدار سازمان ملل درباره کمبود مواد غذایی ناشی از اختلال در تنگه هرمز زنگ خطری جدی است. این اولین بار در تاریخ است که یک گلوگاه انرژی به تهدیدی برای امنیت غذایی جهان تبدیل میشود.
لایه دوم بحران جایگزینی و پایان انحصار عربستان است. در روزهای نخست جنگ بسیاری از تحلیلگران غربی بر این باور بودند که عربستان میتواند با افزایش تولید و استفاده از خط لوله شرق-غرب خلأ نفت ایران را جبران کند. این محاسبات اما ناقص بود. خط لوله شرق-غرب عربستان با ظرفیت اسمی حدود ۵ میلیون بشکه در روز عملاً با حداکثر ظرفیت در حال بهرهبرداری است و هرگونه افزایش تنش در منطقه میتواند این مسیر را نیز با تهدید مواجه کند. علاوه بر این پایانه فجیره امارات که در خارج از تنگه هرمز قرار دارد امنیت آن به ثبات کلی منطقه وابسته است و نمیتوان آن را کاملاً جدا از تحولات تنگه هرمز در نظر گرفت. اما مهمتر از اینها هدف قرار گرفتن پایانه راستنوره عربستان در روزهای اخیر بود. این پایانه که روزانه حدود ۶ میلیون بشکه نفت صادر میکند قلب صادرات نفتی عربستان محسوب میشود. حمله به این تأسیسات پیامی روشن به ریاض داشت هیچ تأسیساتی در امان نیست. عربستان که سالها تصور میکرد با هزینههای هنگفت نظامی و حضور نیروهای آمریکایی میتواند امنیت خود را تضمین کند امروز با واقعیت تلخ آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی خود مواجه شده است.
لایه سوم بحران آب و پیوند ناگسستنی آن با انرژی است. حمله به آبشیرینکن بحرین در ۸ مارس نقطه عطفی در این جنگ بود. این حمله جنگ را از حوزه اقتصاد انرژی به حوزه بقای انسانی منتقل کرد. وابستگی کشورهای حاشیه خلیج فارس به آب شیرینشده بین ۷۰ تا ۹۰ درصد است. کویت و بحرین حدود ۹۰ درصد عمان ۸۶ درصد و عربستان ۷۰ درصد آب آشامیدنی خود را از شیرینسازی تأمین میکنند. بیش از ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن در سواحل خلیج فارس قرار دارند که ۴۰ درصد آب شیرینشده جهان را تولید میکنند. این تأسیسات کاملاً آسیبپذیر و فاقد استحکامات کافی هستند. لولههای ورودی آنها در معرض دید است نیروگاههای تأمینکننده برق در کنار آنها قرار دارند و همه در برد موشکها و پهپادها هستند. اینجاست که پیوند میان آب و نفت معنای تازهای پیدا میکند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس برای شیرینسازی آب به انرژی فراوان نیاز دارند و برای صادرات نفت به آبراههای امن. این دو با هم گره خوردهاند. هدف قرار گرفتن هر یک دیگری را نیز با بحران مواجه میکند. این واقعیت جدیدی است که معادلات امنیتی منطقه را برای همیشه تغییر داده است.
چهارمین لایه که کمتر به آن پرداخته شده شکلگیری بازارهای موازی و پایان قیمت واحد نفت است. آنچه امروز در تنگه هرمز میگذرد بهترین گواه بر این مدعاست. نفتکشهای حامل نفت ایران به مقصد چین بدون مشکل از این آبراه عبور میکنند در حالی که صدها نفتکش دیگر در انتظار ماندهاند. این گزینشیبودن عبور و مرور معنایی جز شکلگیری بازارهای موازی ندارد. چین با خرید ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران نه فقط یک مشتری که یک شریک راهبردی در این نظم جدید است. نفت با تخفیف ۹ تا ۱۲ دلاری زیر قیمت برنت به پالایشگاههای شاندونگ میرسد و این یعنی شکلگیری یک بازار مجزا با قیمتگذاری متفاوت. حدود ۵۰ میلیون بشکه نفت خام ایران در سواحل چین و مالزی ذخیره شده و ۳۹ میلیون بشکه دیگر در کشتیهای ناوگان سایه لنگر انداختهاند. این پدیده مفهوم قیمت جهانی نفت را به چالش کشیده است. دیگر یک قیمت واحد برای نفت وجود ندارد. بازارها به دو بخش تقسیم شدهاند بازار غرب با قیمتهای بالاتر و ریسک بیشتر و بازار شرق با تخفیفهای ویژه و امنیت تأمین. این دوگانهگی پیامدهای عمیقی برای آینده تجارت انرژی خواهد داشت.
پنجمین لایه بحران زنجیره تأمین پاییندستی است. تحلیلهای مرسوم معمولاً به نفت خام محدود میشوند و زنجیره تأمین پاییندستی را نادیده میگیرند. اما جنگ اخیر نشان داد که اختلال در تنگه هرمز فراتر از نفت خام صنایع پتروشیمی پلاستیکسازی و تولید محصولات نهایی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. سیزده اعلامیه فورس ماژور در هفت کشور طی دوازده روز نشانه روشنی از این واقعیت است. کراکرهای الفین در سنگاپور کره جنوبی تایوان و اندونزی به دلیل قطع خوراک نفتا از خلیج فارس تعطیل شدهاند.این تعطیلیها زنجیره تأمین محصولات نهایی را با بحران مواجه کرده است. پلیپروپیلن پلیاتیلن و محصولات پتروشیمی که در تجهیزات پزشکی بستهبندی مواد غذایی قطعات خودرو و مصالح ساختمانی استفاده میشوند با کمبود مواجه شدهاند. این بحران به سرعت در حال انتشار به صنایع دیگر است. تولیدکنندگان بستهبندی نمیتوانند مواد اولیه را تأمین کنند شرکتهای غذایی نمیتوانند محصولات خود را بستهبندی کنند و فروشگاهها با کمبود کالا مواجه میشوند. این آبشار بحران از تنگه هرمز آغاز شده و به قفسه سوپرمارکتها در سراسر جهان میرسد.
ششمین لایه معمای ذخایر استراتژیک است. تا پیش از این ذخایر استراتژیک نفت کشورهای واردکننده ابزاری برای مقابله با شوکهای کوتاهمدت بود. اما اکنون ذخایر استراتژیک چین با نفت تخفیفدار ایران و روسیه پر شده و به سطح ۹۰ تا ۱۳۰ روز پوشش رسیده است.این یعنی اهرمهای سنتی غرب برای تأثیرگذاری بر بازارکارایی خود را از دست میدهند. آژانس بینالمللی انرژی بزرگترین آزادسازی ذخایر استراتژیک تاریخ را پیشنهاد کرده است. اما این اقدام زمانی مؤثر است که همه بازیگران به آن پایبند باشند. چین که بزرگترین واردکننده نفت جهان است در این بازی حضور ندارد. ذخایر استراتژیک چین نه برای مقابله با شوکهای بازار که برای تأمین نیازهای داخلی در شرایط بحرانی ذخیره شدهاند. این یک تغییر راهبردی در مفهوم ذخایر استراتژیک است.
هفتمین لایه محاسبات غلط بازارهای مالی است. گلدمن ساکس پیشبینی خود را برای سهماهه دوم سال به ۷۶ دلار افزایش داده و هشدار داده اگر اختلال بیش از پنج هفته طول بکشد قیمت به ۱۰۰ دلار خواهد رسید. اما تحلیلگران گلدمن مدل خود را برای ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن آسیبپذیر زنجیره تأمین پتروشیمی و بحران اعتبار بیمهای طراحی نکردهاند. آنها هنوز در چارچوب جنگهای سنتی فکر میکنند جایی که دولتهای متمرکز وجود دارند آتشبسها پایدار میمانند و شوکهای نفتی به میانگین خود بازمیگردند. اما این بار تفاوت اساسی وجود دارد. ساختار قدرت در منطقه به گونهای طراحی شده که حتی در صورت هدف قرار گرفتن مراکز تصمیمگیری جنگ ادامه یابد. این معماری جدید پیشبینیپذیری را برای طرف مقابل ناممکن ساخته و هزینه محاسبه خطا را به شدت افزایش داده است. نیروی دریایی آمریکا که از اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز خودداری میکند در واقع به ناتوانی خود در برابر این معماری جدید اذعان کرده است. سه ناو هواپیمابر با پیشرفتهترین تجهیزات نمیتوانند یک نفتکش را از تنگه ۳۳ کیلومتری عبور دهند. این ضعف آمریکا نیست. این واقعیت جدید منطقه است.
هشتمین لایه آینده نظم انرژی جهان است. آنچه امروز در خلیج فارس میگذرد فراتر از یک مناقشه منطقهای است. این رویدادها در حال ترسیم خطوط کلی نظم جدید انرژی جهان هستند نظمی که در آن ایران نقشی فراتر از یک تأمینکننده نفت و در جایگاه یک بازیگر تعیینکننده ظاهر شده است. چند واقعیت از هم اکنون روشن است نظم تکقطبی انرژی به پایان رسیده و دوران چندقطبی آغاز شده است. انرژی دیگر یک کالای صرف نیست بلکه اهرم قدرت و ابزار چانهزنی است. بازارهای نفت تکهتکه شده و قیمت واحد جای خود را به بازارهای موازی داده است. بحران بیمه مدلهای سنتی را منسوخ کرده و زنجیرههای تأمین پاییندستی آسیبپذیریهای جدیدی را آشکار ساختهاند.
در این میان ایران با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد خود و اهرمهای تقارنبخشی که در اختیار دارد توانسته است خود را به عنوان یک بازیگر تعیینکننده در نظم جدید تثبیت کند. این موفقیت حاصل سالها صبر راهبردی و سرمایهگذاری بر روی توانمندیهای داخلی است. تنها راه خروج از این بحران نه تشدید تنش که درک عمق فاجعه و بازگشت به دیپلماسی در چارچوب نظم جدید بینالمللی است. اما دیپلماسی زمانی ممکن است که طرفهای غربی دست از استانداردهای دوگانه بردارند و حقوق مسلم ایران را به رسمیت بشناسند. تنگه هرمز برای جهان بسته شد اما برای چین باز ماند. این پیام روشنی به دیگر بازیگران است اگر میخواهید نفت شما از این آبراه عبور کند باید جایگاه خود را در نظم جدید پیدا کنید. این همان نظم جدید انرژی جهان است نظمی که در آن ایران نه یک تأمینکننده منفعل که یک بازیگر تعیین کننده است. گذر از نظم قدیم به نظم جدید پرهزینه و پرتنش خواهد بود. اما آنچه مسلم است این گذار دیگر برگشتناپذیر است.
* کارشناس دیپلماسی انرژی





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0