تاریخ انتشار : سه‌شنبه 19 اسفند 1404 - 3:22
کد خبر : 27256

جنگ انرژی در آستانه نقطه بی‌بازگشت

تنگه هرمز از نظر تجاری مسدود شده است. هفت باشگاه اصلی بیمه P&I پوشش خود را لغو کرده‌اند و هیچ نفتکشی جرأت عبور از این آبراه را ندارد. اما نکته مهم‌تر اینجاست: بسته شدن تنگه هرمز دیگر مسئله اصلی نیست. مسئله اصلی مرحله بعدی است؛ مرحله‌ای که در آن ۳۱ فرماندهی خودمختار استانی سپاه پاسداران،

تنگه هرمز از نظر تجاری مسدود شده است. هفت باشگاه اصلی بیمه P&I پوشش خود را لغو کرده‌اند و هیچ نفتکشی جرأت عبور از این آبراه را ندارد. اما نکته مهم‌تر اینجاست: بسته شدن تنگه هرمز دیگر مسئله اصلی نیست. مسئله اصلی مرحله بعدی است؛ مرحله‌ای که در آن ۳۱ فرماندهی خودمختار استانی سپاه پاسداران، مستقل از تهران و بدون نیاز به هیچ مجوزی، می‌توانند زیرساخت‌های صادراتی همسایگان ایران را هدف قرار دهند. این همان معنای واقعی دکترین دفاع موزاییکی است که پس از تحولات ۲۸ فوریه فعال شده است.

پس از آن تاریخ، ساختار فرماندهی سپاه به ۳۱ پاره‌منطقه عملیاتی تقسیم شد که هر یک دارای پرتابگرها، ذخایر مهمات و فهرست اهداف مستقل هستند. این طراحی عمدی برای شرایطی است که رهبری مرکزی هدف قرار گرفته یا خطوط ارتباطی قطع شود. در چنین معماری، حتی اگر تهران به طور کامل بمباران شود، فرماندهان استانی همچنان قادر به ادامه جنگ هستند. این همان چیزی است که کارشناسان نظامی از آن به عنوان «خودکشی‌ناپذیر» یاد می‌کنند.
 سی و یک فرمانده مستقل بر اساس دستورالعمل‌های از پیش تعیین‌شده و فهرست اهداف منطقه‌ای خود عمل می‌کنند. پزشکیان وعده آتش‌بس به همسایگان داد، اما ظرف چند ساعت حملات ادامه یافت و نیروهای مسلح مستقل عمل می‌کنند. 

اعداد و ارقام این معادله را روشن‌تر می‌کنند. ایران همچنان بین ۲۵۰۰ تا ۶۰۰۰ موشک بالستیک و کروز در اختیار دارد که در استان‌های مختلف توزیع شده‌اند. این موشک‌ها شامل سامانه‌های پیشرفته‌ای هستند که برخی از آنها توانایی دسترسی به اهداف در عمق ۲۰۰۰ کیلومتری را دارند. اما نقطه قوت اصلی ایران نه در موشک‌های بالستیک، که در انبوه پهپادهای شاهد است.ذخیره فعلی ایران بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار فروند پهپاد تخمین زده می‌شود و ظرفیت تولید ماهانه آن به حدود ۵۰۰ فروند می‌رسد. این یعنی ایران می‌تواند موج‌های مداومی از بیش از ۲۵۰۰ پهپاد در روز را برای هفته‌ها به پرواز درآورد.

اینجاست که اقتصاد جنگ وارد معادله می‌شود. هر پهپاد شاهد بین ۲۰ تا ۳۵ هزار دلار برای ایران هزینه دارد. در مقابل،هر موشک رهگیر پاتریوت ۴میلیون دلار، هرموشک تاد ۱۲ تا ۱۵ میلیون دلار و هر موشک استاندارد SM-3 حدود ۱۵ میلیون دلار برای طرف مقابل هزینه دارد. این شکاف اقتصادی غیرقابل تحمل است. در جنگ ژوئن ۲۰۲۵، آمریکا طی ۱۲ روز حدود ۱۵۰ فروند رهگیر تاد را برای دفاع از اسرائیل شلیک کرد که معادل یک‌چهارم کل ذخیره آن کشور بود. امروز با تهدید بسیار گسترده‌تری مواجهیم.

اما هدف این حملات دیگر صرفاً تأسیسات نظامی نیستند.استراتژی جدید ایران بر مبنای «جنگ نامتقارن طولانی» طراحی شده است. در این استراتژی، هدف گسترش میدان نبرد، پیچیده‌تر کردن جنگ و افزایش تهدید علیه اقتصاد جهانی است. ایران به دنبال پیروزی سریع نیست، بلکه می‌خواهد با فرسایش تدریجی، هزینه‌های جنگ را برای طرف مقابل به سطح غیرقابل تحملی برساند.
حمله به آب‌شیرین‌کن بحرین در ۸ مارس، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. این حمله را باید نقطه عطفی در این جنگ تلقی کرد، زیرا هدف قرار دادن زیرساخت‌های آبی، جنگ را از حوزه اقتصاد انرژی به حوزه بقای انسانی منتقل می‌کند. وابستگی کشورهای حاشیه خلیج فارس به آب شیرین‌شده بین ۷۰ تا ۹۰ درصد است. کویت و بحرین حدود ۹۰ درصد، عمان ۸۶ درصد و عربستان ۷۰ درصد آب آشامیدنی خود را از شیرین‌سازی تأمین می‌کنند.بیش از ۴۰۰ تأسیسات آب‌شیرین‌کن درسواحل خلیج فارس قرار دارند که ۴۰ درصد آب شیرین‌شده جهان را تولید می‌کنند. این تأسیسات کاملاً آسیب‌پذیر و فاقد استحکامات کافی هستند. لوله‌های ورودی آنها در معرض دید است، نیروگاه‌های تأمین‌کننده برق در کنار آنها قرار دارند و همه در برد پهپادهای ایران هستند.

اینجاست که ارتباط میان آب و نفت معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. سناریوی ۲۰۰ دلاری نفت که جباری به آن اشاره کرد، نه بر اساس بستن تنگه هرمز، که بر اساس تخریب سیستماتیک زیرساخت‌های صادراتی همسایگان طراحی شده است. وضعیت فعلی خلیج فارس را مرور کنیم: تنگه هرمز بسته است و روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت که باید از این آبراه عبور کند، در منطقه محبوس مانده است. خطوط لوله جایگزین مانند پترولاین عربستان که به دریای سرخ متصل است، تنها ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه را جابه‌جا می‌کنند. کسری فعلی حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز است.
حالا سناریوی تشدید یافته را تصور کنید. فرماندهان استانی سپاه که اختیار عمل مستقل دارند، تصمیم می‌گیرند پایانه راس تنوره عربستان را هدف قرار دهند. این پایانه حدود ۶ میلیون بشکه ظرفیت دارد. مجتمع جبل‌علی امارات، پایانه میناالاحمدی کویت و راس‌لافان قطر که هم‌اکنون در وضعیت فورس ماژور قرار دارد، اهداف بعدی هستند. اگر خط لوله شرق-غرب عربستان در ینبع نیز آسیب ببیند یا حوثی‌ها باب‌المندب را ببندند، آنگاه کسری بازار به ۲۵ میلیون بشکه یا بیشتر می‌رسد.

برای درک ابعاد این فاجعه، کافی است به تاریخ نگاه کنیم. تحریم نفتی ۱۹۷۳ حدود ۵ میلیون بشکه از بازار حذف کرد. انقلاب ۱۹۷۹ حدود ۴ میلیون بشکه را از مدار خارج کرد. حمله به عراق در ۲۰۰۳ حدود ۲ میلیون بشکه را متوقف ساخت. رکورد تاریخی قیمت نفت یعنی ۱۴۷ دلار در سال ۲۰۰۸ با کسری بسیار کوچک‌تری از این ارقام به ثبت رسید. حالا تصور کنید ۲۵ میلیون بشکه از بازار حذف شود. این رقم معادل یک‌چهارم مصرف جهانی است. در آن سناریو، ۲۰۰ دلار سقف قیمت نیست، کف آن است.
گرچه بازارهای مالی این محاسبات را هنوز به درستی درک نکرده‌اند و گلدمن ساکس پیش‌بینی خود را برای سه‌ماهه دوم سال به ۷۶ دلار افزایش داده و هشدار داده اگر اختلال بیش از پنج هفته طول بکشد، قیمت به ۱۰۰ دلار خواهد رسید. اما تحلیل‌گران گلدمن مدل خود را برای ۳۱ فرماندهی خودمختار با ۱۰۰ هزار پهپاد و ۴۰۰ تأسیسات آب‌شیرین‌کن آسیب‌پذیر طراحی نکرده‌اند. آنها هنوز در چارچوب جنگ‌های سنتی فکر می‌کنند؛ جایی که دولت‌های متمرکز وجود دارند، آتش‌بس‌ها پایدار می‌مانند و شوک‌های نفتی به میانگین خود بازمی‌گردند.

در این میان، کشورهای حاشیه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر شده‌اند. آنها سال‌ها تصور می‌کردند با هزینه‌های هنگفت نظامی و حضور نیروهای آمریکایی می‌توانند امنیت خود را تضمین کنند، اما امروز می‌بینند که پهپادهای ۲۰ هزار دلاری می‌توانند تأسیسات حیاتی آنها را هدف قرار دهند و سامانه‌های پدافندی چند میلیون دلاری توان مقابله با انبوه این حملات را ندارند.

واقعیت تلخ این است که در این تجاوز و معادله پردازی جنگ انرژی توسط ایران، همه غرب بازنده خواهند بود. آمریکا با رکود اقتصادی و تورم فزاینده مواجه می‌شود. اروپا که هنوز از بحران انرژی اوکراین فاصله نگرفته، با شوک جدیدی روبه‌رو خواهد شد. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت، ناگزیر به بازنگری در سیاست‌های خود می‌شود. کشورهای حاشیه خلیج فارس که رویای چشم‌انداز ۲۰۳۰ و تنوع‌بخشی به اقتصاد را در سر می‌پروراندند، با واقعیت تلخ آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی خود مواجه می‌شوند.

گرچه ایران نیز آسیب خواهد دید و زیرساخت‌های نفتی آن هدف قرار گرفته‌اند. تحریم‌ها تشدید شده‌اند. اما تفاوت ایران با دیگران در این است که اهرم‌های تقارن‌بخش در اختیار دارد. می‌تواند هزینه‌های جنگ را به دیگران نیز تحمیل کند. این همان منطق بازدارندگی نامتقارن است که سال‌ها بر اساس آن طراحی شده بود. امروز که این دکترین به مرحله اجرا درآمده، نتایج آن را در بازارهای جهانی می‌بینیم.

فرماندهان نظامی تهدید نمی‌کنند آن ها صورت‌جنگ را برای مخاطبانی می‌خوانند که هنوز این جنگ را در چارچوبی سنتی تحلیل می‌کنند. اما واقعیت میدانی بسیار پیچیده‌تر است. سی و یک فرمانده مستقل، ده‌ها هزار پهپاد، صدها تأسیسات حیاتی در تیررس، و هیچ‌کس با قدرت توقف کامل جنگ. این معادله‌ای است که بازارهای جهانی تازه در حال درک آن هستند.

تنها راه خروج از این بحران، نه تشدید تنش، که درک عمق فاجعه و بازگشت به دیپلماسی در چارچوب نظم جدید بین المللی بدون حضور اسرائیل و با قصاص متجاوزین است.  شاید این بزرگترین هشداری باشد که بتوان داد در این بازی جدید که شرارت صهیون آمریکایی رقم زد، قواعد قدیمی کار نمی‌کنند.

*کارشناس دیپلماسی انرژی 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.